امام باقر (ع)در مورد مرگ شیطان می فرمایند:((منظور از وقت معلوم در آیه شریفه .روز قیام قائم آل محمد(ع)است.هر گاه خدا او را بر انگیزد،ابلیس در مسجد کوفه می آید.در حالی که بر زانوانش راه می رود و میگوید:ای وای از این روزگار .آنگاه پیشانیش را می گیرند واو را گردن میزنند.آن هنگام،روز وقت معلوم است)) «آيا تكبر كردى يا از برترينها بودى»؟ برتر از اين كه فرمان سجود به تو داده شود (أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ). بدون شك احدى نمىتواند ادعا كند كه قدر و منزلتش ما فوق اين است كه براى خدا سجده كند.
(آيه 76)- اما ابليس با نهايت تعجب شق دوم را انتخاب كرد، و معتقد بود برتر از آن است كه چنين دستورى به او داده شود، لذا با كمال جسارت به مقام استدلال در مخالفتش با فرمان خدا برآمد و «گفت: من از او (آدم) بهترم، مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل»! (قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ). در حقيقت او با اين سخن مىخواست هم حكمت خدا را نفى كند و هم امر او را- نعوذ باللّه- بىمأخذ بشمرد. برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 200 تمام اشتباه ابليس در اين بود كه پنداشت، آتش اشرف از خاك است و هرگز نبايد به موجود اشرف دستور داد كه در برابر غير اشرف سجده كند! و تمام اشتباه ابليس در اين دو مقدمه اخير بود. زيرا آدم تنها از خاك نبود، بلكه عظمتش از آن روح الهى بود كه در آن دميده شد، و گر نه خاك كجا و اين همه افتخار و استعداد و تكامل كجا؟! دوم اين كه: خاك نه تنها كمتر از آتش نيست، بلكه به مراتب برتر از آن است، تمام زندگى و حيات و منابع حياتى از خاك بر مىخيزد، گياهان و گلها و تمام موجودات زنده از خاك مدد مىگيرند. در حالى كه آتش با تمام اهميتى كه در زندگى دارد هرگز به پاى آن نمىرسد، و تنها ابزارى است براى استفاده كردن از منابع خاكى، آن هم ابزارى خطرناك و ويرانگر. (آيه 77)- اينجا بود كه مىبايست اين موجود پليد از صفوف ملأ اعلى و فرشتگان عالم بالا اخراج گردد، لذا خداوند به او خطاب كرد و «فرمود: از آسمانها (و صفوف ملائكه) خارج شو كه تو رانده درگاه منى»! (قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ). اينجا جاى پاكان و مقربان است، نه جاى آلودگان و سركشان و تاريك دلان. (آيه 78)- و سپس افزود: «و مسلما لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود» و هميشه مطرود از رحمت من خواهى بود (وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ). (آيه 79)- مهم اين است كه انسان هنگامى كه از اعمال زشت خود نتيجه شومى مىگيرد بيدار شود، و به فكر جبران بيفتد، اما چيزى خطرناكتر از آن نيست كه همچنان بر مركب غرور و لجاج سوار گردد، و به مسير خود به سوى پرتگاه ادامه دهد و اين همان سرنوشت شومى بود كه دامن «ابليس» را گرفت. اينجا بود كه «حسد» تبديل به «كينه» شد، كينهاى سخت و ريشهدار. چنانكه قرآن مىگويد: «عرض كرد: پروردگارا! مرا تا روزى كه انسانها برانگيخته مىشوند مهلت ده» (قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ). مهلتى كه از برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 201 فرزندان آدم انتقام گيرم، و همه را به گمراهى بكشانم. در حقيقت او مىخواست تا آخرين فرصت ممكن به اغواى فرزندان آدم بپردازد، چرا كه روز رستاخيز پايان دوران تكليف است، و ديگر وسوسه و اغوا مفهومى ندارد، علاوه بر اين با اين درخواست مرگ را از خود دور كند، و تا قيامت زنده بماند، هر چند همه جهانيان از دنيا بروند.